|
موفقیت هایی كه نصیب بشریت شده عمدتا در میان تحمل و شكیبایی بوده است.
|
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 0:0 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
همانطور که انتظار میرفت، بازار امروز شاهد عرضه های سهمگینی بود و نمادهایی که در روزهای قبل با صف خرید سنگین مواجه بودند، به یکباره با عرضه های فراگیر همراه شده و حتی برخی را تا درصدهای منفی سوق دادند ولی نکته مثبت، جذب عرضه ها بود که نقطه قوتی برای بازار محسوب میشود. علت عرضه های امروز، تعطیلات پیش رو و نیز عرضه اولیه فردا است. در مورد عرضه اولیه فردا، نظر من این است که در قیمتهای زیر ۱۵۰ ارزنده است و امکان رشد آن وجود دارد ولی شخصا با توجه به نقدینگی که امروز فراهم کردم و اینکه فردا هم شاهد عرضه های زیادی در بازار خواهیم بود، ترجیح میدهم بجای آن، سهام دیگری خرید کنم. روند مثبت بازار، از ۲شنبه متصور است.
+
نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 20:35 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خروج كامل از سفارود و فاراك با ضرر مشتي (تنتون سالم باشه)
البته هنوز حق سفارود رو دارم كه تبديل به سهم نشده!
+
نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 11:44 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 15:59 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بالاخره در قيمت مناسب وارد سشمال شدم. ايوب خان ما هم اومديم
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 11:38 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تغيير چهره بازار
آهاي هومن داداش كجايي!!! شپناتون بردن شپنا واسه تعديل بست.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 9:3 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خوب خدا رو شکر و خدا رو باز هم شکر نه فقط به خاطر جو مثبت بازار بلکه بخاطر تمام عنایاتی که به ما دارد. بازار امروز هم مشابه روزهای قبل با حمایت مواجه شد ولی با روزهای قبلی تفاوت عمده ای داشت و آنهم این بود برخلاف روزهای قبل که در واپسین ساعات معاملات، بعلت کاهش تقاضا اکثر نمادها با صف فروش بکار خود پایان میدادند، در پایان معاملات روز شنبه با تثبیت روند مواجه بودیم و این نشانه خوبی بشمار میرود. برخی دوستان درخصوص جو روزهای آتی بازار سوال کرده بودند که در پاسخ به سوال این دوستان باید بگویم بنظر من، برای دوستانی که قدرت تحمل ریسک بالایی دارند (مثل خود من) خرید برخی نمادهای پرپتانسیل که در کفترین قیمت خود قرار دارند موجه است ولی برای سایر دوستان پیشنهاد میشود که معاملات حداقل دو روز آینده را نیز مدنظر قرار داشته باشند زیرا خرید مطمئن با ۱۰٪ بالاتر، بهتر از ضرر ۳۰٪ است. در پستهای قبلی نمادهای خوب زیادی را ذکر کردم و امروز میتوان بر صعود نمادهای: فولاد، وغدیر، ثشاهد، بکاب، ختوقا و ... صحه گذاشت. در ضمن یک سهم چراغ خاموش هم امروز مجددا بازگشایی شد که در قیمتی واقعا شگفت انگیز قرار دارد. کلیه جوانب این سهم را بررسی کردم و تمام سیگنالهای مثبت در آن وجود دارد و تنها نقطه منفی آن، نقدشوندگی پایین آن است. برای دوستان بقصد مجمع، خرید این سهم بشدت توصیه میشود. نماد این سهم، ساربیل است. امان از بی نقدینگی!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 3:47 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 3:8 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مدير عامل بورس: نشاط رو به بورس بر ميگردانيم
ميلاد: بله. درست ميفرمايند. با صف فروش كردن باقيمانده نمادها، كليه سهامداران دچار شادي و شعف مضاعف خواهند شد چون بايد بروند يقل دوقل بازي كنند.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 11:13 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 10:57 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 10:45 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
كاش در قيمتهاي واقعي باز ميشدند. كاشكي....
بله دوستان، بنظر من فولاد در قيمت منطقي باز شد زيرا اگر بالاتر باز ميشد از فردا شاهد صف فروش سنگين بوديم ولي ميشه قيمت ۱۶۰-۱۶۵ را بعنوان كف فعلي سهم درنظر گرفت پس در اين قيمتها واقعا ارزنده است واي برعكس آن، ومعادن، كچاد و كگل با حمايت باز شدند و نتونستن به قيمت واقعي خودشون برسن. پيش بيني ميكنم از فردا شاهد صف فروش براي آنها باشيم. بنظر من ومعادن حول و حوش ۲۷۰ ارزنده است. پس صبر ميكنيم تا موعد شكار.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 13:35 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خريد ختوقا
در حال فروش ... و ... بنظر ميرسه ختوقا افت زيادتري توي اين قيمتها نداشته باشد. در ضمن فروشنده چنداني هم نداره.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 9:30 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 8:28 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هیئت دولت در نهایت با واگذاری معدن انگوران به صورت کنسرسیوم به شرکت های فعال صنعت روی و سرب به صورت مشروط موافقت کرد. این اتفاق سبب تشکیل صف سنگین بیش از 5 میلیون سهمی برای توسعه معادن روی شد و جو گروه روی را نیز مثبت کرد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 11:16 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همهي كتابهايش را با خود به خانه مي برد. با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!' من براي آخر هفته ام برنامه ريزي كرده بودم. (مسابقهي فوتبال با بچه ها، مهماني خانهي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم. همينطور كه مي رفتم، تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد. عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم. همينطور كه عينكش را به دستش ميدادم، گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!' او به من نگاهي كرد و گفت: ' هي ، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود. من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانهي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟ او گفت كه قبلا به يك مدرسهي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم... ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم. او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد. ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر مارك را مي شناختم، بيشتر از او خوشم ميآمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند. صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' مارك خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.. در چهار سال بعد، من و مارك بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. مارك تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك. من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد. او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم. مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم. من مارك را ديدم.. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند. حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همهي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم! امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است.. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!' او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: ' مرسي'. گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ' فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش.... اما مهمتر از همه، دوستانتان.... من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.' من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد. مارك نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد. او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.' من به همهمه اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما دربارهي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد. پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس. من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.
هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن. خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم. دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم. ' دوستان، فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد ميآورند چگونه پرواز كنند.'
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 8:34 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خوب خدا رو شکر امروز نشانه هایی از حمایت از بازار و مثبت شدن نمایان شد. ولی فشار عرضه موجب جلوگیری از مثبت شدن بسیاری از نمادها شد. پیش بینی میشود روند رو به مثبتی را شاهد باشیم. نکته قابل توجه این است که بسیاری از نمادها در قیمتهایی قرار دارند که به مثابه جوکهای بورسی هستند. جهت اطلاع دوستان برخی از این نمادها را ذکر میکنم ولی باید توجه داشت که ذکر نماد دلیلی برای توصیه به خرید نیست صرفا باید بازار را دنبال کرد و درصورت تثبیت وضعیت مثبت راجع به آنها تصمیم گرفت:
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 20:0 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مجددا جو منفي در حال غلبه است
نشانه هايي از مثبت شدن در حال وقوع است.
مجددا تلاشي براي جمع آوري بازار درپيش است. اميدواريم مثل ديروز با شكست مواجه نشود.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 9:25 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
نميدونم چي بگم! حال و هواي بورس هم مثل بقيه مسائل شده. برخيها علتهاي مختلفي رو براش ذكر ميكنن مثل طرح تحول و ... ولي نظر شخصي من اينه كه مهمترين مسئله تآثيرگذار سياست داخلي و خارجي است كه هر روز بر پيچيدگيش اضافه ميشه. امروز در ابتداي وقت شاهد حمايتهاي خوبي از بازار بوديم ولي با توجه به اينكه خيليها درصدد خروج از بازار هستند، حقوقيهاي حامي هم فكر كردن كه وقتي فروشنده هست پس فردا ميخريم ۳.۵٪ پايينتر. اين بود كه فشار فروش لحظه به لحظه زيادتر شد و درنهايت نمادها با صف فروش به كار خود خاتمه دادن. يكي از دوستان ميپرسيد فلان سهم خوب نيست؟! رسيده به كفش. كفش نه كفش. گفتم: چي بگم والا. بازار فعلا كف مف نميشناسه. فردا ميشه ارزونتر از امروز و پس فردا ميشه ارزونتر از فردا خريد. كف مف كشكه. باورتون ميشه اين نمادها اين قيمتها رو داشته باشن: وغدير، خزاميا، سشمال، سشرق، سكرما، بكاب، ختوقا، ونيكي، وصنا،خبهمن، خساپا، ورنا، ونيكي و ... آره دوستان فعلا بازار كف رو سوراخ كرده. اگر خدا بخواد شايد به نفت برسيم.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 16:41 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آخرين اطلاعيه هاي بورس:
فخوز: كاهش عايدي از ۱۲۷ به ۱۱۷ (۸٪-) بعلت تغيير نرخ خريد سنگ آهن از فروشندگان داخلي.پوشش ۶ماهه: ۶- ريال خصدرا: بدون تغيير: ۱۸۷- سكرما: افزايش از ۱۰۵۵ به ۱۲۳۹ (۱۷٪+) بعلت افزايش توليد و فروش و كاهش هزينه هاي مالي. پوشش ۶ماهه: ۵۹٪. (آفرين به اين سيماني عزيز) كچاد: كاهش از ۱۷۴۸ به ۹۳۱ (۴۷٪-) بعلت كاهش نرخ فروش سنگ آهن. فروش ۶ماهه : ۵۰٪ كگل: كاهش از ۲۸۰۶ به ۲۰۹۳ (۲۵٪-) بعلت كاهش نرخ فروش سنگ آهن. فولاد: افزايش از ۲۲۳ به ۳۳۱ (۴۸٪+) بعلت كاهش نرخ خريد سنگ آهن. پوشش ۶ماهه: ۵۳٪ (مرحبا) ثمسكن: عايدي ۸۹: ۳۵۲ درحاليكه عايدي ۸۸: ۳۴۷
+
نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 7:58 توسط ميلاد
|
|
|||||
|
|||||